عبد الرزاق اللاهيجي

228

گوهر مراد ( فارسى )

عدد است و عروض عدد ، فرع تعيّن آحاد به جهت معروضيّت مراتب عدد ، و تعيّن آحاد فرع ترتّب . مثلا عروض عشريّت بر آحاد معيّنه ، را فرع اين است كه بعضى از آن آحاد متعيّن باشد براى عروض واحديّت و بعضى براى عروض اثنينيّت و بعضى براى عروض ثلاثيت « 1 » و همچنين ، پس اگر ترتّبى « 2 » باشد در واقع ميان آن آحاد و يا ترتبى در آن آحاد اعتبار كنيم ، معروض عدد عشره تواند شد و الّا بالفعل عشره نخواهد بود ، بلكه از شأنش خواهد بود كه اگر اعتبار ترتّبى در آن آحاد كنند بالفعل عشره گردد و بدان اعتبار ، ترتّب عشره بالقوه خواهد بود نه بالفعل ، پس آحاد غير متناهى مادام كه غير مترتّب باشد ، غير متناهى بالفعل نمىتواند بود ؛ و اعتبار ترتب نيز اگر كنند ، الى غير النهايه اعتبار نتوان كرد ، به سبب انقطاع اعتبار ، پس غير متناهى بالقوّه نيز نخواهد بود ، و چون معروض عدم تناهى اصلا نباشد ، فساد عدم تناهى در او راه نتواند يافت . و از آنچه گفتيم ظاهر شد فساد ظن جماعتى كه گمان برده‌اند صحّت اجراء براهين ابطال تسلسل را در غير متناهى غير مترتّب ، به توهم اينكه عدد عارض آن شود و به سبب عروض عدد ، ترتّبى كه در عدد است در آن به هم رسد . و جمهور متكلمين ، مطلق غير متناهى را ممتنع دانند ليكن دليلى وفا به اثبات آن نكند .

--> ( 1 ) ب : تثليث . ( 2 ) ب ، ج : ترتيبى .